تبلیغات
گالری سیمرغ - دو داستان کوتاه،واقعی،جالب،خواندنی(حتما بخوانید وقایع در این داستان باحاله)
 
گالری سیمرغ
کم گویی ولی گزیده گوی چون در
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : alireza
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

باعرض سلام خدمت رفقا امروز دوتا داستان جالب از معلمون شنیدم که می خوام براتون این دو داستان واقعی رو با زگو کنم

داستان اول:این داستان به نقل ازیکی از پزشکان بیمارستان ***** اصفهان است او این چنین می گوید که در یکروز 200 نفر مجروح خونی در روز عاشورا به بیمارستان منتقل شده بودند که گویا قمه زده بودند پلیس که در جریان قرار گرفته بود پس از پیگیری و درمان بیماران پزشک از مصرف تمام این مجروحان به قرص اکس خبر داد !!!!!! پس از پیگیری به این نتیجه رسیده بودند که فردی در سماور هیییت قرص اکس ریخته بودند و افراد پس از صرف چای احساساتی شده و ان افرادی هم که  قمه نمی زدند جرات پیدا کرده وتمام انها قمه زنی کرده(مثلا یارو قمه رو از یکی دیگه می گرفته بزار تا منم بزنم) و ان قدر در این امر زیاده روی کرده که حال انها وخیم شده وبه بیمارستان منتقل شدند

                                                                                                                                 داستان

داستان دوم:فردی در یکی از شهرستان های استان اصفهان از سادگی مردم استفاده کرده و گفته بود که نفری 100هزار تومان به من بدهید تا امام زمان رو به شما نشان بدهم این افراد ساده لوح پول را به فرد پرداخت کرده بودند فرد این جمع را سوار اتوبوس کرده وبه یکی از بیابان ها اطراف برده به انها نوشیدنی یا چای به انها داده بود که محتوای ان قرص اکس بود(جالب است بدانید فردی که از قرص اکس مصرف می کند هرچیزی که به او بگویی باور می کند)ان فرد حیله گر با گروهی از تعزیه ی از خرزوق هماهنگ کرده بود این گروه تعزیه خوان به این بیابان امده و شروع به اجرای نمایش کردند که در اخر امام زمان می اید وانها را نجات می دهد پس از چند ساعت حال این افراد وخیم شده و به بیمارستان منتقل یافتند پس از 2،3روز مراقبت از این بیماران از انها امضا گرفته شد تمام این اتفاقات،تخیلات و کذب بوده است پزشک به یکی ا ز این قربانی حادثه که پیرمرد بود گفت که این برگه را امضا کند پیرمرد پس از امضا به دکتر گفت که اقای دکتر من به خاطر اینکه از اینجا برم بیرون این برگه را امضا کردم ولی من خودم حضرت عباس رو دیدم من با دستمال تو جیبم خون حضرت عباس رو پاک کردم دکتر گفت دستمال رو ببینم پیرمرد دستمال رو از جیبش در اورد گفت اینه دکتر گفت این دستمال که خونی نیست پیرمرد گفت شما خون هاشو پاک کردید!!!!!! این پیرمرد از شدت اثر قرص اکس اینهارا باور کرده بود.

نتیجه:استفاده و مصرف قرص اکس حتی برای یکبار سلول های خاکستری مغز را از بین برده وبه مغز اسیب می رساند

گرداوری وتحریر:گالری سیرغ



نوع مطلب :
برچسب ها : دو داستان کوتاه، واقعی، جالب، خواندنی(حتما بخوانید وقایع در این داستان باحاله)،
لینک های مرتبط :




سه شنبه 2 خرداد 1396 05:36 ب.ظ
What's up to all, how is the whole thing, I think every one is getting more from this site, and your
views are fastidious in support of new visitors.
پنجشنبه 31 فروردین 1396 03:34 ق.ظ
I believe this is one of the so much important information for me.
And i am happy reading your article. But want to statement
on few common things, The web site style is great, the
articles is really nice : D. Good task, cheers
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر